
کندوکاوی بر کودتای نوژه
در ایام پیروزی انقلاب اسلامی شایسته است برگی از تاریخ پرفرازو نشیب این حماسه را نگاهی اجمالی اندازیم .اینک به یکی از عملیاتهای براندازی دشمن که با شکست فاحشی مواجه گردید باعنوان عملیات نقاب ویا کوتای نوژه می پردازیم. ضمن صلوات جهت شادی ارواح طیبه شهدا وهمه کسانی که برای پیروزی این انقلاب واعتلای پرچم استقلال وآزادی جمهوری اسلامی جان باختند. بار دگرمتعهد شویم همواره دسیسه های دشمنان را با هوشیاری انقلابی وتیزبینی ولایت مدارانه نقش برآب کرده ودرتحقق بخشیدن وصیت امام راحل مجدانه بکوشیم «نگذارید انقلاب بدست نااهلان بیافتد»
خنثی سازی کودتا در پایگاه هوایی نوژه بروایت محسن رضایی
محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در یادداشتی با عنوان "کودتا و شیر مادر" در سایت شخصی خود به تحلیل کودتای نوژه پرداخت. به گزارش گروه دریافت خبر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، متن این یادداشت به شرح ذیل است:
اوائل تیرماه سال 1359درخیابان ایران به دیدار رهبر انقلاب که در آن زمان نماینده حضرت امام درارتش بودند، رفتم . به ایشان گفتم که اطلاعات ما رد و خط یک کودتا را درارتش پیدا کرده است ، جنابعالی درجریان باشید واگر می توانید به ما کمک کنید.
آن موقع من مسئول اطلاعات سپاه تنها نهاد اطلاعاتی کشور بودم . ایشان فرمودند، توضیحات بیشتری بدهید، من برخی از سرنخها و اطلاعاتی که ازجلسات کودتاچیان داشتیم را به ایشان گفتم، ایشان پرسید چه مقدار جدی است؟ من گفتم که کودتا قطعی است ولی زمان شروع و نقطه آغاز را هنوز کشف نکردهایم، با ایشان خدا حافظی کردم و رفتم.
هر روز که می گذشت اطلاعات ما کامل میشد، ولی از اینکه زمان شروع و نقطه آغاز کودتا را کشف نکرده بودیم بسیار نگرانی داشتیم . یک روز تصمیم گرفتیم که چند نفر از افراد کودتا را دستگیر کنیم، این کار عیب بزرگش این بود که آنها متوجه شده و احتمالا اقدام به فرار می کردند و یا آنکه دست به کارهایی می زدند که آسیبهایی را بوجود می آورد.
درهمین حالت بودیم که رهبر انقلاب تلفنی با من تماس گرفتند و گفتند پیرو صحبتهای آن روز شما یک خلبانی آمده و چیزهای مشابه آن صحبتها را بیان میکند. سریع خودتان را برسانید منزل ما ببیند موضوع از چه قرار است . رفتم و با یک خلبان جوان روبرو شدم . همان چند جمله اول را که گفت فهمیدم حلقه گمشده ما پیدا شده است.
ماجرا را چنین برای من تعریف کرد: قرار است کودتایی بشود به ما گفتهاند که همه مسئولان جزء شخص امام دستشان درکودتا است. من هم قبول کرده بودم که به همدان بروم و سوار یکی از هواپیما بشوم و محل امام را بمباران کنم . وقتی به مادرم مراجعه کردم و خواستم خداحافظی کنم مادرم گفت کجا؟ ابتدا طفره رفتم ولی دراثر اصرارهای مادرم ناچار شدم بگویم. مادرم گفت شیرم را حرامت می کنم، اگر سریعا پیش امام نروی و ماجرا را به ایشان نگویی. ساعتی طول کشید تا ماجراهای رفتن به جماران و پیدا کردن مقام رهبری را توضیح داد........وگفت الان پیش شما هستم.
اطلاعات را با کمال سخاوت و تعهد به ما داد. ولی در همین حین متوجه شدیم که نیم ساعت از شروع کودتا گذشته است . کودتاچیان با ماشین واتوبوس پس ازجمع شدن درپارک لاله به سوی پایگاه نوژه همدان حرکت کردهاند. وقت بسیار کم بود، ما چون اطلاعاتمان به جز همین دو نکته ایشان کامل بود با او خداحافظی کردیم تا چند روز بعد که دوباره او را دعوت کردیم.
قرار کودتا این بود ازداخل پایگاه چند عامل نفوذی به آنها کمک کنند و درپایگاه را باز کنند و آنها از بیرون پایگاه با سرعت خود را به آشیانه هواپیماها برسانند و سوار هواپیماها شده و نقاط مورد نظر را بمباران و کودتا را انجام دهند. محل سکونت حضرت امام(جماران) صدا وسیما و مجلس شورای اسلامی قرار بود بمباران شود.
تنها راه را دراین دیدم که به سپاه همدان و اطلاعات سپاه که نزدیکترین واحدهای ما به محل کودتا بودند بگویم که خود را به درب پایگاه نوژه برسانند. قرار کودتا چیان این بود که درصد متری درب پایگاه دریک گودالی معینی جمع شوند و پس از آن که سازماندهی کردند و با عناصر داخل هم هماهنگ شدند به پایگاه حمله کنند.
ساعت شروع کودتا 22 شب بود. برادران را تلفنی توجیه کرده بودم که هرکدام یک پیشانی بند همراه داشته باشند ودر آن گودال مثل خود کودتاچیان وارد شوند وبا همه با شوخی ودوستانه برخورد کنند وقتی که همه کودتاچی ها جمع شدند پیشانی بندها را ببندد و با تکبیر آنها را دستگیر کنند.
ساعت از یازده گذشته بود دوستان ما با الله اکبر عملیات را شروع کردند، دشت اطراف پایگاه از ندای الله اکبر می لرزید.بله سربازان گمنام امام زمان سر بند ها را بسته بودند و کلاه سبزهایی که ماهها در آمریکا آموزش نیرو مخصوص دیده بودند وهرکدام حریف ده نفر می شدند و تیر آنها به خطا نمی رفت مثل موم دردست مبهوت ، و تسلیم ایشان شدند.
البته بعدا یک ستاد خنثی سازی کودتا درست کردیم و یکی ازبردران نیروی هوایی ارتش را مسئول ان کردیم وافراد دیگر هم دستگیر شدند.اگر قرار شود خاطرات خودرا بنویسم این مساله را بطور مفصل توضیح خواهم داد.
کندوکاوی بر کودتای نوژه
در ایام پیروزی انقلاب اسلامی شایسته است برگی از تاریخ پرفرازو نشیب این حماسه را نگاهی اجمالی اندازیم .اینک به یکی از عملیاتهای براندازی دشمن که با شکست فاحشی مواجه گردید باعنوان عملیات نقاب ویا کوتای نوژه می پردازیم. ضمن صلوات جهت شادی ارواح طیبه شهدا وهمه کسانی که برای پیروزی این انقلاب واعتلای پرچم استقلال وآزادی جمهوری اسلامی جان باختند. بار دگرمتعهد شویم همواره دسیسه های دشمنان را با هوشیاری انقلابی وتیزبینی ولایت مدارانه نقش برآب کرده ودرتحقق بخشیدن وصیت امام راحل مجدانه بکوشیم «نگذارید انقلاب بدست نااهلان بیافتد»
شب عملیات
یکی از توطئههایی که پس از پیروزی انقلاب علیه نظام جمهوری اسلامی طراحی شده بود «کودتای نوژه» بود. کودتایی که در شب عملیات و در آستانة اجرایی شدن آن لو رفت و خنثی گردید. مقاله زیر شرحی بر عقیم ماندن این کودتاست :
یکی از خلبانان که 6 ماه قبل از کودتا از سوی گروه پشتیبانی «نقاب» مورد شناسایی قرار گرفته بود، سه روز مانده به موعد کودتا، در پایگاه نوژه مطلع شد که برای ایفای نقش در کودتا در نظر گرفته شده است.
او جهت آگاهی از مأموریتش باید با سروان نعمتی ملاقات کند. پس از دیدن سروان نعمتی در پایگاه قرار شد برای صحبت مشخص و مفصل در تهران او را ببیند. روز سهشنبه در تهران به منزل نعمتی رفت تا در جریان امر قرار گیرد. نعمتی به او گفت : «مأموریت تو بمباران بیت امام است و ما می توانیم تا پنج میلیون نفر را بکشیم. گویا شگرد نعمتی این بود که در نخستین دیدار توجیهی کودتا به خلبانان عضوگیری شده چنین جملهای را میگفت تا از میزان آمادگی آنها برای شرکت درکودتا و کشتار میلیونی (در صورت لزوم) اطلاع یابد. خلبان در مقابل نوع مأموریت و وسعت کشتار غافلگیر و مردد شد. اما بدلیل تصوری که از اکثریت و قدرت کودتاگران داشت بیمناک شد که اگر واکنش منفی نشان دهد،جانش در خطر قرار گیرد.
«من به او گفتم شما با مردم مخالفید یا با حکومت که این همه کشت و کشتار می خواهید بکنید. گفت ما با حکومت مخالفیم ولی هر کس هم که بخواهد مانع کار ما بشود چارهای نداریم جز اینکه همه را بکشیم. این موضوع برای من خیلی ثقیل بود و چون از مخالفت کردن با آنها خصوصاً در منزل نعمتی ترس داشتم گفتم من بیت امام را نمیتوانم بزنم ولی تلویزیون را میزنم و پس از کمی صحبت از او جدا شدم.»(1)
پس از خروج از خانه نعمتی، تشویش و نگرانی بر جان او چنگ انداخت. در برابر وضع پدید آمده احساس بلاتکلیفی میکرد. دلش میخواست که موضوع را با کسی در میان گذارد. اما با که؟ مگر نه آن که نعمتی گفته بود جز امام، بقیه با کودتاگران همدستند؟ (القائات رهبران کودتا به کادرهای پائین) چهره مادرش زنی ساده و دلپاک و دیندار در نظرش نقش بست. اما مادرش چه کمکی میتواند بکند؟
مگر همیشه در مواقع استیصال جز مادر پناهگاهی داشته؟ به خانه میرود. موضوع را در حضور برادر کوچکتر، با مادرش در میان میگذارد:
«مادرم بشدت ناراحت شد و گفت تو نه تنها این کار را نباید بکنی بلکه باید خبر دهی و جلوی این کار را بگیری و اگر اطلاع ندهی شیرم را حلالت نمیکنم و ازت رضایت ندارم.»(2)
آنچه در این گفتگو میان مادر و فرزند رخ داد حادثهای است که ابعاد آن محدودة یک خانوادة کوچک را در مینوردد و عمق و پهنای یک ملک و یک تاریخ را فرا میگیرد. پناه بردن خلبان به مادر، اعتراف یک وجدان معذب و در آستانه گناه است، در پیشگاه میهن، مردم و دین. و مادر آن واحدجمع این سه است. او در برابر نهالی که در دامن خود پرورده قرار دارد و میبیند که اکنون به جای شکر نعمت میخواهد ثمر خود را در دامن بیگانه بتکاند. مادر چه میتواند بگوید جز اینکه شیرة جانش را، که قطره قطره در کام فرزند چکانده، بر او نبخشد؟
فرزند بر سر دو راهی قرار دارد. یا به مادر (زادگاه، مردم، دین) پشت کند و نیروئی را که از خرمن هستی او جذب جان خود کرده به صورت بمب از سینه پرنده آهنین بر سر افراشته مردم و امام خود رها کند و یا به کسانی که به مادران خود پشت کردهاند پشت نماید و حادثه را متوقف کند.
در آخرین دقیقههای روز سه شنبه و نخستین لحظات سحرگاه چهارشنبه، روز سرنوشت ساز کودتا، خلبان تصمیم خود را گرفت:
«بالاخره تا ساعت 12 شب با مادر و برادر کوچکترم درباره این موضوع صحبت میکردم و تصمیم گرفتم موضع را به جایی و یا به کسی اطلاع بدهم ولی چون نعمتی گفته بود در جاهای مختلف از جمله سپاه نفراتی داریم و خیلیها از جمله شریعتمداری این کار را تائید کردهاند، میترسیدم بهر کسی این موضوع را بگویم شاید یکی از همان نفرات باشد و نه تنها نتیجهای نگیرم بلکه بلائی سر خودم بیاورند ... بالاخره تصمیم گرفتم موضوع را به آقای خامنهای بگویم.»(3)
خلبان در عین ترس از نابودی بوسیله کودتاگران، آماده پذیرش شهادت در این راه نیز شد و برای افشای کودتا، ولو آن که خودش بوسیله عوامل کودتا کشته شود، نقشهای طرح کرد:
«برای محکم کاری موضوع را روی کاغذی نوشتم و در خانه گذاشتم و به برادرم گفتم اگر بلایی سر من آمد و برنگشتم بهر ترتیبی شده این موضوع را به جایی خبر بدهد و جلوی این کار را بگیرد.»(4)
او نیم ساعت پس از نیمه شب از خانه بیرون آمد. ابتدا قصد داشت به جماران برود و موضوع را مستقیماً با امام در میان گذارد. برای گرفتن تلفن بیت امام، با یکی دو جا ( کمیته و سپاه و ...) تماس گرفت. اما نتیجهای عایدش نشد. سپس به سپاهپاسداران مستقر در پادگان ولی عصر (عشرتآباد) تلفن زد و گفت: موضوع بسیار مهمی است که باید فوراً با آقای خامنهای در میان گذارد. سپاه برای آن که مجال تصمیم و چارهاندیشی داشته باشد پاسخ داد 20 دقیقه دیگر مجدداً تماس بگیرد. پس از تلفن دوم، سپاه به وی گفت که برای توضیح بیشتر نزد آنان برود. خلبان، اگر چه به همه مشکوک بود ولی چارهای نداشت و به پادگان رفت. پاسدارانی که با او برخورد کردند، کوشیدند تا از آنچه در سر دارد مطلع شوند. خلبان مقاومت کرد و برای نشان دادن اهمیت مسئله و دستیابی به حجتالاسلام خامنهای به افشای شغل خود و اینکه خطر بزرگی ایران و موجودیت جمهوری اسلامی را تهدید میکند، اکتفا کرد. سپاه پادگان ولیعصر با کمیته سه راه امین حضور تماس گرفت و اندکی بعد چند نفر از کمیته مذکور خلبان را به خیابان ایران، منزل حجت الاسلام خامنهای بردند:
«یک شبی من [حجتالاسلام خامنهای] حدود اذان صبح دیدم که در منزل ما را میزنند، اون دری که بین محل پاسدارها و داخل حیاط بود. بشدت هم میزدند. من از خواب بیدار شدم رفتم دیدم آقای مقدم است و میگه که یک ارتشی آمده و میگوید با شما یک کار واجب دارد. فوری گفتم کجاست؟ گفتند توی حیاط نشسته. رفتم توی اطاق پاسدارها دیدم که یک نفری همون دم در تکیه داده به دیوار. با حال کسل و آشفته و خسته و سرش را فرو برده بود. همانطور که نشسته بود گفتم شما با من کار دارید. بلند شد و گفت بله! گفتم چکار داری؟ گفت کار واجبی دارم و فقط به خودتون میگویم و شاید یادم نیست گفت مربوط به کودتاست. بهر حال من حساس شدم از حرفش. گفتم باشه من نماز بخوانم و میآیم. رفتم نماز را خواندم،آمدم اونو صداش کردم توی حیاط. البته احتمال این هم بود که این مثلاً سوء نیتی داشته باشد. اما دیدم نمیشه به حرفش گوش نداد. او هم اصرار داشت که تنها به من بگه. به هیچ قیمتی اگر کس دیگری باشه نخواهد گفت. آوردمش توی حیاط. تابستان بود، تیر ماه بود، یک جایی گوشه حیاط نشستیم، گفتم چیه قضیه؟ گفت کودتائی بناست بشه! گفتم تو از کجا میدونی؟ بنا کرد شرح دادن... آثار بیخوابی [خلبان مذکور دوشنبه شب نیز به علت سفر از همدان به تهران نخوابیده بود] شب و خیابانگردی و خستگی و افسردگی شدید و ضمناً هم سراسیمگی و هیجان درش پیدا بود. حرفشو مرتب و منظم نمیزد و من مجبور بودم برای اینکه حرف ازش در بیاورم و ببینم چی میگوید مکرر ازش سئوال میکردم و خلاصه آنچه گفت این بود، که در پایگاه همدان اجتماعی تشکیل شده و تصمیم بر یک کودتائی گرفته شده که یک عدهای توی کارند و پولهایی به افراد زیادی دادند. به خود من هم پول دادهاند و قرار است که در آن واحد در تهران و همدان یک جلسهای انجام بگیره. یک عدهای از تهران جمع میشوند و میروند همدان و شب در همدان این کار انجام میگیره و آنهائی که در همدان هستند کار را در آنجا انجام دادند، بعد میآیند تهران، جماران را بمباران میکنند و چند جا را بمباران میکنند ـ سپاه پاسداران و یکی دو جای دیگر و یادم نیست، شاید مجلس را. پرسیدم کی قرار است انجام بگیره این کودتا؟ گفت امشب و شاید گفت فردا شب. گویا دقیقاً یادم نیست. من دیدم مسئله خیلی جدی است و بایستی آنرا پیگیری بکنیم. البته در این بین احتمال اینرا میدادم که حال عادی نداشته باشد و یا متعادل نباشد.
احتمال دادم اینکه یک سیاست باشد که بخواهند ما را سرگرم کنند. اما در عین حال اصل قضیه اینقدر مهم بود که با وجود این احتمالات لازم بود که ما دنبال قضیه باشیم.»(5)
ضمناً، چند ساعت پس از افشای کودتا وسیله خلبان فوق یکی از درجهداران تیپ نوهد، به کمیته مستقر در اداره دوم(6) ستاد مشترک مراجعه کرد و پس از افشای کودتا و اعتراف به اینکه قرار است بهمراه 11 نفر دیگر در براندازی جمهوری اسلامی شرکت کند یک پاکت حاوی بخشی از طرح عملیاتی کودتا را در اختیارکمیته فوق قرار داد. به این ترتیب بفاصله چند ساعت از سوی دو عنصر جذب شده به کودتا، اقدام به «ضد کودتا» شد، و چشمان انقلاب در برابر خطری که در چند گامیاش کمین کرده بود، گشوده گردید. این «ضد کودتا» گرچه بوسیلة دو فرد، که از اقدام یکدیگر بیاطلاع بودند ، صورت گرفت ولی عمل این دو، در واقع ترجمان ارادة یک ملت انقلابی علیه ضد انقلاب بود.
گاه چنین است که توان و نیروی یک ملت در یک یا چند فرد گمنام، بی هیچ ویژگی مشخص که به آنان صفت قهرمانی دهد، تراکم مییابد و آن فرد یا افراد، حتی گاه بیآنکه از ابعاد تصمیم و عملکرد خود آگاه باشند وارد صحنه میشوند و تحولات تعیین کنندهای را میآفرینند.
در این موارد گرچه به ظاهر عمل از آن فرد یا افراد است اما در واقع، اقدام فرد یا افراد از ایمان و اراده آرمان میلیونها انسان ملهم است. آیا بستری زیباتر و بارورتر از این برای سیلان مشیت الهی وجود دارد؟
آیا جمهوری اسلامی در برابر «کودتای نوژه» کاملا غافل بود و با افشای آن توسط خلبانان فوق و درجهدار تیپ نوهد از خطر آگاه شد؟
قریب به دو ماه پیش از کودتا، واحد اطلاعات سپاه پاسداران از کانالهای گوناگون از وجود یک کودتای در حال تحقق آگاهی یافته بود.
فعالیت شهید ستوانیار محمد اسماعیل قربانی اصل (تنها شهید عملیات خنثیسازی کودتا) و شادروان سرهنگ دلشاد تهرانی، گزارشهای نه چندان مؤثر حزب منحله توده به شخصیتها، گزارشهای انجمن اسلامی نیروی هوائی مبنی بر رفت و آمدها و نشست و برخاستهای مشکوک در مراکز نظامی، و دستگیری ابوالقاسم خادم، دستگیری شهلا و فریده یار احمدی (اعضای شاخه ساسی «جبهه اتحاد ملی» وابسته به مهدی سپهر) و سرهنگ نودهی و سرهنگ زاد نادری، مشاهده قرائن و شواهد گوناگون در بین ملیگرایان و نظامیان و نقل و انتقالات مشکوک و ... در مجموع واحد اطلاعات سپاه پاسداران و کمیته مستقر در اداره دوم ارتش و مسئولین درجه اول جمهوری اسلامی را از وجود یک توطئه براندازی مطلع کرده بود. لذا، از همان زمان ستادی مرکب از واحد اطلاعات سپاه پاسداران، گروه مهندسی ... انجمن اسلامی نیروی هوائی، تعدادی از پرسنل مؤمن نیروی زمینی و تیپ نوهد بنام «ستاد خنثیسازی کودتا» تشکیل گردید. تا از طریق هماهنگی در اطلاعات کسب شده، آمادگی برای مقابله با توطئه و خنثیسازی آن تأمین شود.
ولی علیرغم دستگیری عضو مهم شاخه سیاسی کودتا و یکی از مهرههای بسیار فعال آن، سرهنگ زاد نادری، که از حلقه رابط «چریکهای ناسیونالیست» و سازمان «نقاب» بود... کودتای 19/4/1359 لو نرفت و مجموعه اطلاعات بدست آمده محدود به این شد که توطئهای در شرف وقوع است و ممکن است 2 تا 4 هفته دیگر (2 تا 4 هفته پس از تاریخی که «کودتای نوژه» انجام و خنثی شد) اجرا گردد.
از اینرو، پس از پیوستن برادر محسن رضائی، به حجتالاسلام خامنهای برای تخلیه اطلاعاتی خلبان افشا کننده کودتا، او خطاب به حجتالاسلام خامنهای گفت «ما ... فکر میکردیم دو سه هفته دیگر یا یک ماه دیگر [کودتا] انجام بگیرد.»(7)
بنابراین در تحلیل نهائی باید گفت: اطلاعات مؤثر و کارآ از کودتا تا حدود زیادی پس از افشای کودتا بوسیله خلبان فوق و تا حدود کمتری توسط درجهدار تیپ نوهد در اختیار «ستاد خنثیسازی کودتا» قرار گرفت. گرچه ستاد
خنثیسازی کودتا نسبت به واقعیت کودتا مطلع بود ولی نبض آن را در دست نداشت. نبض کودتا بوسیله خلبان و درجهدار تیپ نوهد در دست مسئولین جمهوری اسلامی قرار گرفت.
ضد کودتا
حجتالاسلام خامنهای پس از شنیدن سخنان خلبان، ابتدا با حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی مشورت کرد و سپس با برادر محسن رضائی تماس گرفت و از او خواست که فوراً بهمراه یکی دیگر از همکارانش که در ستاد خنثیسازی کودتا فعایت میکند به منزلش بیاید:
«گفتم شما [خلبان] بنشین تا من ترتیب کار را بدم. نشاندمش و آمدم داخل اطاقم. ضمناً آقای هاشمی شب منزل ما بود... به آقای هاشمی گفتم چنین قضیهای است... بعداً تلفن کردم به محسن رضائی. اون موقع مسئول اطلاعات سپاه بود. گفتم فوری بیا اینجا و یک نفر دیگر که او هم یک جای دیگر کار اطلاعاتی میکرد، به هر دوشان گفتم فوری بیائید که یک قضیهای است براتون بگم. آن جوان را خواستیم، آمد و گفت بشین همینجا و به اونها گفتم اطلاعاتش را بگیرند. اینها یکی دو ساعتی با هم صحبت کردند. و اطلاعاتش را یادداشت کردند. مقطع مقطع میگفت. اما مجموعاً اطلاعات خوبی بدست آمد. محل تجمع آنها که میخواستند بروند، پارک لاله بود. او اسم پارک لاله را هم ظاهراً نمیدانست، جایش را میدانست... این آقایون مشغول کار شدند. مقدمات بازجوئی را فراهم کردند که هم در همدان و هم در پارک لاله بتوانند پیگیری کنند. البته سپاه کشف کرده بود از مدتی پیش که کودتائی قراره انجام بگیره. شاید هم فهمیده بود که این کودتا در پایگاه شهید نوژه باشه. اما نمیدانست زمانش کی است و این براشون مهم بود. رضائی همانروز گفت ما این را فکر میکردیم دو سه هفته دیگر یا یک ماه دیگر انجام بگیره.»(8)
با جمعبندی اطلاعات حاصله از دو عنصر افشاء کننده و تکمیل آن با اطلاعاتی که از قبل جمعآوری شده بود به سرعت مقابله با کودتای قریبالوقوع و خنثی کردن آن در دو محور پارک لاله و پاسگاه نوژه طرحریزی شد.
پارک لاله محل تجمع 40 تن از خلبانانی بود که باید بهمراه فرمانده نیروی هوائی کودتا ـ محققی ـ با اتوبوس ایران پیما به پایگاه هوائی نوژه رفته و به دیگر خلبانان کودتا میپیوستند. اطلاع دیر هنگام واحد اطلاعات سپاه پاسداران از محل تجمع کودتاچیان امکان برنامهریزی اطلاعاتی را از آنان سلب نمود و به واسطه حضور توأم با هیاهوی اعضاء کمیته انقلاب سلامی و سپاه پاسداران در بعد از ظهر روز 18/4/359، در پارک لاله کودتاگران را متوجه غیر عادی بودن اوضاع ساخت.
از اینرو برخی از خلبانان با اتومبیلهای شخصی خود و کمتر از ده نفر نیز با اتوبوس عازم نوژه شدند.
در یک تعقیب و گریز سرهنگ داریوش جلالی، سروان محمد ملک، ستوان علی شفیق، سروان ایرج سلطانی جی، سروان فرخزاد جهانگیری، ستوان نقدی بیک و یک نفر دیگر دستگیر شدند.
گسستن شیرازه کودتا
عمده نیروهای به کار گرفته شده برای خنثی سازی کودتا، در پایگاه نوژه متمرکز گردید. عملیات مربوط به پایگاه نوژه در دو قسمت داخل و خارج پایگاه به اجرا گذارده شد.
الف ـ عملیات داخل پایگاه:
1ـ شناسائی نقاط حساس پایگاه جهت افزایش نیروهای محافظ شامل : شیلترها، خط پرواز،و رمپ پرواز و پی وال ( انبار سوخت) مهمات، اسلحهخانهها، سایتهای پرتاب موشک ضد هوائی، مخابرات و منابع آب؛
2ـ تقویت پاسگاههای دیدهبانی و ایجاد پستهای گشتی برای پر کردن شکاف بین پاسگاهها؛
3ـ تشکیل تیم تعقیب و مراقبت برای کنترل رفت و آمدهای داخل پایگاه؛
4ـ تشکیل دو گروه ضربت و استقرار آنها در شمال و جنوب پایگاه برای هجوم به تجمع کودتاگران؛
5ـ زیر نظر گرفتن افراد مشکوک،
6ـ قرار دادن دو تن از خلبانان مورد اعتماد در کامان پست؛
7ـ هشدار به سایت رادار؛
8ـ آمادهباش یک گروه برگزیده از سربازان قرارگاه؛
9ـ آماده باش تعدادی از پاسداران خانههای سازمانی پایگاه برای کمک به ارتشیان داخل خانههای سازمانی در صورت نیاز ؛
10ـ تعیین اسم عبور برای همآهنگی نیروهای عمل کننده در داخل و خارج پایگاه.
ب ـ عملیات خارج پایگاه:
1ـ توجیه روستاهای اطراف پایگاه پیش از استقرار پاسداران انقلاب در محورها؛
2ـ بازرسی اتومبیلهای مشکوک در جادههای تهران ـ همدان، راه فرعی منتهی به پایگاه، راه خاکی فرعی منشعب از جاده تهران به سمت پایگاه، راه کبوتر آهنگ و جاده قروه ـ همدان.
سروان فرخزاد جهانگیری:
«من و سرهنگ جلالی در روی جدول وسط پیاده رو توی پارک نشسته و از هر دری صحبت میکردیم که ناگهان افراد مسلح وارد شده و ما را دستگیر کردند.»
ایرج راستی:
«بعد تصمیم گرفتم نوشابه بخرم و به جلوی دکه رفتم ... سروان ناصر زندی را در جلوی همین دکه دیدم و ایشان گفتند برنامه بیفایدهای است و من میروم. و منهم گفتم میروم و فکر میکنم ساعت 10/8 الی 20/8 دقیقه بود که به طرف منزل ... رفتم.»
ستوان ناصر رکنی:
«حدود یک ـ الی دو کیلومتری پایگاه سمت چپ جاده یک اتومبیل بیسیم دار ایستاده بود و بر سر دوراهی پایگاه، سمت راست یک جیپ با تعدادی پاسدار ایستاده بودند که یک نفر را دستگیر کرده به حالت دراز کش و دست پشت سر او خوابانیده بودند. سمت چپ هم تعداد زیادی پاسدار ایستاده بودند. اتوبوس از آن محل گذشت [اتوبوسها کنترل نمیشدند] و چند کیلومتر دورتر در محل پمپ بنزین دور زد و برگشت . در این موقع راننده گفت که اگر کسی چیزی از ما پرسید میگوئیم از همدان درحال آمدن هستیم... نعمتی ابتدا تصمیم داشت که از قزوین به پایگاه شاهرخی تلفن بکند و ببیند چه خبر است. ولی بعداً پشیمان شد... اتوبوس در قزوین ایستاد. قبل از این موقع تیمسار محققی گفته بود که اگر مدارکی همراه دارید، آنرا مخفی کنید. نعمتی کاغذی را در زیر فرش پلاستیکی وسط اتوبوس قایم کرد و من هم چند برگ کاغذ که یکی از آنها شامل اسم تعدادی از خلبانان بود که نعمتی داده بود که به احسان [بنیعامری] بدهم و یک برگ نیز شامل افرادی بود که همافر پوررضائی داده بود که این عده بایستی در پایگاه شاهرخی دستگیر شوند و یک برگ شامل کد و نشانی در زیر پشتسری دو ردیف به آخر مانده سمت شاگرد در اتوبوس مخفی نمودم. در قزوین زمانپور از من مقداری پول خواست که من یک پاکت محتوی بیست و پنج هزار تومان به او دادم و او پیاده شد. من مجدداً خوابیدم. در اتوبان کرج تهران از خواب بیدار شدم. نعمتی پنجاه هزار تومان و آبتین بیست و پنج هزار تومان و یک نفر دیگر که او را نمیشناسم مبلغ بیست و پنج هزار تومان از من پول گرفتند و بتدریج پیاده شدند.
بدر خانه خودمان رسیدم. دیدم که چراغ هال برخلاف همیشه که روشن بود این بار خاموش است. دو بار در زدم... همسرم را دیدم که پشت سر او یک نفر پاسدار ریشدار قد بلند ایستاده بود که دوبار به من گفت بیا تو بیا تو، همسرم گفت بدو و من فرار کردم. هنوز فاصله در خانه تا محل ورودی گاراژ به کوچه را طی نکرده بودم که صدای تیری بلند شد و متعاقب آن صدای جیغ همسرم را شنیدم که جیغ زد: آخ او راکشتی.... چند متر در کوچه دویدم برای اینکه سبکتر شوم ساک محتوی پول [و اطلاعات نسبتاً فراوان در مورد کودتا] را که دستم بود رها کرده و شروع بفرار نمودم. در این ضمن صدای چندین شلیک تیر نیز متوالیاً بلند شد. من در کوچه بعدی در فاصله دو اتومبیل قرار گرفته و به زیر یکی از آنها خزیدم. همین موقع پاسداری که در تعقیب من بود رسید و مرا پیدا کرد و به سمت من نشانهروی کرد و داد میزد که این خلبان است و میخواسته کودتا کند. مردم بیائید و دست او را ببندند، یک نفر نیز آمد دستم را از پشت با طناب بست. »(9)
تیمسار آیتالله محققی:
«من قبل از ساعت هشت به محل رفتم ولی نه اتوبوسی بود و نه کسی که من او را بشناسم. در حدود ساعت 15/8 رکنی آمد و گفت اتوبوس در حدود یک ساعت تأخیر خواهد داشت. در این موقع نعمتی را دیدم که آمد و گفت متفرق شوید، ما را تحت نظر دارند و تا من آمدم بخودم بجنبم یک ماشین پیاده شدند. من فرار کردم ... بالاخره بعد از مدتی در مقابل اداره مهندسی ارتش اتوبوسی ایستاد و رکنی از آن اتوبوس پیاده شد. من بداخل اتوبوس رفتم. سه نفر در اتوبوس بودند که من هیچکدام را ندیده بودم. اسم آنها را نمیدانم این سه نفر راننده و کمک راننده و یک مرد دیگری بود که حتی رکنی هم آنها را نمیشناخت. بعد از مدتی زمانپور، نعمتی،آبتین و یک نفر دیگر هم که اسم او را نمیدانم و برای اولین بار او را میدیدم وارد اتوبوس شدند و چون وضع بدی را پیشبینی میکردیم، تصمیم بحرکت گرفتیم که فعلاً از محل دور شویم. من به رکنی گفتم ما با همینها میخواهیم برویم! رکنی گفت بقیه فرار کردهاند. برویم. من خواستم یک تلفن بزنم. تلفنها اغلب خراب بودند. از کرج رکنی تلفن کرد، من در هنگام مکالمات تلفنی رکنی حضور نداشتم و درداخل اتوبوس بودم. بالاخره رکنی آمد و گفت میرویم اگر بقیه کارها هم خراب شده باشد با همین اتوبوس بر میگردیم وگرنه به پایگاه خواهیم رفت.
من در داخل اتوبوس خوابیدم و وقتی بیدار شدم در راه تاکستان به همدان بودیم. جادهها خیلی سخت کنترل میشد و مأمورین ژاندارمری تمام ماشینهای شخصی را متوقف میکردند و حتی در وسط جاده چندین عدد لاستیک را آتش زده بوند. ولی جلوی کامیونها و اتوبوسها را نمیگرفتند. »
از سه راهی جاده ساوه به همدان وضع مراقبت خیلی شدیدتر شده بود... ماشینهای پاسداران در توی جادهها حرکت میکردند و به هر اتومبیلی شک میبردند او را متوقف نموده و چهار نفر مسافران آنرا بازرسی بدنی میکردند. لذا ما به حرکت خودمان ادامه دادیم و در مقابل اولین پمپ بنزین متوقف شدیم و دور زده و به تهران مراجعت کردیم. ساعت 6 صبح به تهران رسیدیم و بلافاصله متفرق شدیم.»
سرهنگ ابراهیم تحملی رودسری:
«غروب چهارشنبه [18/4/59] یعنی اوایل شب پنجشنبه که میبایستی عوامل اجرائی در محل کار خود حاضر باشند و احسان [بنیعامری] قرار بود ترتیب کار افراد، مورد حمله تلویزیون را بدهد و بعد برود به پایگاه شاهرخی، ولی وقتی میرود در محل مجتمع گویا بعلت اینکه عده [ای] نیامده بودند و اسلحه نرسیده بود دستور داد، آن تعداد متفرق بشوند و گفت عملیات انجام نمیگیرد و همان موقع بود که به کاظم تلفن کرد به ما اطلاع بدهد که متفرق بشویم.»
استوار قایقور:
«سرهنگ آذرتاش از ماشین پیاده شد و به نادر مردانی گفت که ماشین حامل اسلحه و مهمات خراب شده و مأموریت کنسل گردیده و ما هم حرکت کردیم تا رسیدیم به سه راه قزوین همدان و در آنجا پاسداران به ما ایست دادند و ما هم ایستادیم. به محض ایستادن شروع به تیراندازی کردند و چون ما دیدیم که اگر بایستیم کشته خواهیم شد حرکت کردیم و مقداری آمدیم جلو و ما شین را در یک محل رها کردیم و شروع کردیم به فرار. من از نادر مردانی و رضا بهمنزاده جلو افتادم و چون ترکش گلوله به پشت من اصابت کرده بود سریع میدویدم ... به جاده اصلی رسیدم و تا صبح هم آنجا بودم و جلوی یک ماشین را حدود ساعت هفت گرفته تا خود را نجات دهم. ولی چند قدم جلوتر همان محلی بود که به ما تیراندای شده بود و مرا دستگیر کردند و بردند درون پایگاه. »
استوار محمد مهدی حیدری:
«بعلت اینکه جلو سه راهی توسط نظامیان راه بسته و کنترل میشد از اینجا گذشتیم که پشت سر ما مأمورین رسیدند و جلوی ما را گرفتند و ما به مأمورین گفتیم که خودمان نظامی هستیم و باید دژبان ما را جلب نماید ... داشت وضع بحرانی میشد. من سعی کردم اسلحه را از پاسدار مأمور بگیرم ولی خودم در سرازیری خوردم زمین و تفنگ پاسدار راگرفتم و با خودم بردم و در تاریکی ... دست راست جاده را گرفته رفتم. کنار جاده داشت تیراندازی میشد من تا نزدیکی صبح در بیابانها راه رفتم و در یکی از جوبها گرفتم خوابیدم .»(10)
فرار:
در شب کودتا (18/4/1359) بیش از 200 نفر از کودتاگران از جمله قربانیفر در منزل فردی بنام نور که در حوالی جام جم واقع بود با لباس نظامی و با بازوبندهائی منقوش به شیر و خورشید اجتماع کرده بودند تا با دریافت علائم موفقیت کودتا، مرکز سیمای جمهوری اسلامی ایران را تصرف کنند و لی در همان ساعات اولیه توسط تلفن به آنان اطلاع داده میشود که عملیات منتفی است، در گروههای دو سه نفره پراکنده شوید. منوچهر قربانیفر رئیس شاخه پشتیبانی پس از خروج از خانه به یک انبار زغال رفته در آنجا پنهان میشود و پس از چند روز به کردستان میرود و مدتی در یک آغل پنهان و بالاخره به ترکیه فرار میکند. قادسی رئیس شاخه سیاسی روز قبل از کودتا بدون اینکه کسی را مطلع سازد از «سویس ایر» بلیط رفت و برگشت تهیه میکند تا اگر کودتا با شکست مواجه شد او گریخته باشد و اگر با پیروزی توأم بود سریعاً باز گردد.
بنیعامری رئیس شاخه نظامی بعلت آشنایی با منطقه سیستان و بلوچستان از طریق این استان به خارج میگریزد.
اگر چه فرار سه عنصر اصلی کودتا، زوایائی از توطئه را در ابرهای ابهام پنهان ساخته ولی بدینسان کودتائی که به پیروزی آن، چنان امید بسته شده بود که طرح جانشین برای آن در نظر گرفته نشده بود به لطف الهی در آستانه عمل مانند آدمکی برفی ذوب شد و فرو ریخت.
پینویسها:
1ـ خلبان افشاء کننده کودتا (دستنوشته).
2ـ خلبان افشاء کننده کودتا (دستنوشته).
3ـ همان مأخذ. تأکید از ما است.
4ـ خلبان ... (دستنوشته).
5ـ مصاحبه با حجتالاسلام خامنهای.
6ـ پس از پیروزی انقلاب اسلامی کمیتهای در اداره دوم مستقر گردید که نطفه تشکل «ستاد خنثیسازی کودتا» بود.
7ـ مصاحبه با حجتالاسلام خامنهای.
8ـ مصاحبه با حجتالاسلام خامنهای.
9ـ تأکید از ماست.
10ـ استوار حیدری فردی ورزیده و صاحب چند مدال در رشته سقوط آزاد بود. وی پس از فرار از منطقه، در فردای آن شب با دو روستائی برخورد میکند و از آنان غذا میخواهد. آن دو روستائی که از طریق رادیو از وقوع کودتای نافرجام مطلع بودند به حیدری مشکوک شدند و با جلب اطمینان او، وی را بر ترک موتور سوار کرده و مستقیماً به کمیته انقلاب اسلامی مستقر در روستای خود میبرند.
اهداف ذکرشده برای انجمن، پرورش دختران دبستانی و ایجاد زمینه برای مشارکت بیشتر زنان در امور اجتماعی و سیاسی بوده و در این زمینه، فعالیتهایی چون، ایجاد مدرسه دخترانه، ترویج استفاده از البسه وطنی، تحریم کالاهای خارجی به منظور مقابله با نفوذ بیگانگان در ایران و تبلیغ مشروطیت.... را سرلوحه کارهای خود قرار می داد.
متاسفانه به دلیل فاصله گرفتن عملکرد اعضای انجمن با اهداف اولیه خود در ادامه کار، و طرح موضوعاتی که با احساسات و عواطف مذهبی جامعه چندان همخوانی نداشت، نظیر زمزمه هایی درباره محدودیت حجاب، با مخالفت هایی از جانب برخی از علما و مردم عادی و به دلیل طرح مبانی مشروطه خواهی با مخالفت اعضای حکومتی مواجه و توسط مامورین حاکم تهران تعطیل شد. کشمکش برای گشایش مجدد و بستن آن تا مدتی ادامه داشت تا بالاخره به تعطیلی کلی آن انجامید.
مقدمه :
آسمان و فضاى تاریخ همانند ایام فصول گاهى آفتابى و درخشان و گاهى گرفته و ابرى است. درمرور ایام به فرازهایى مىرسیم که در بستر زمانى خود بسیار دردآور بوده و چشمها را اشکبار و دلها را غمگین نموده ولى در نگاهى دیگر و از فراز زمانها و مکانها تحولزا، سرنوشت ساز و بهجتزاست. 19 دى از جمله آن ایام است.
واقعه 19 دى پدیدهاى ناگهانى نبود بلکه داراى ریشهها و آبشخورهاى تاریخى بود و بعدها منشأ تحلیلها و حوادثى بس ژرف وعمیق گردید. بررسى بستر تاریخى و بازنگرى شرایط آن دوران، بىشک ابّهت و اهمیت آن واقعه را نمودى عینىترمىبخشد.
فضاى سیاسى،اجتماعى، اقتصادى و نظامى دهه 50 وخصوصا سالهاى واپسین انقلاب در نگاه دولتمردان رژیم پهلوى عصر شکوفایى و رسیدن به دروازههاى تمدن بزرگ و در یک کلمه عصر طلایى بود و بسیارى از تحلیلگران و سیاستمداران داخلى و خارجى حکومت ایران را رژیمى پایدار و با ثبات درتمامى عرصهها برآورد نموده و ایران را جزیره ثبات مىنامیدند.
رژیم پهلوى توانسته بود از خود تصویرى مهیب و با صلابت و در عین حال به ظاهر اصلاحگر و معتقد به آزادى و توسعه سیاسى نشان دهد و همگان شاه را فردى قدرتمند و توانا که داراى رژیمى پایدار و مستحکم است مىپنداشتند.
رژیمى با ارتشى مدرن با قابلیت 000/400 نفر و مجهز به پیشرفتهترین تسلیحات، دستگاه امنیتى بسیار منظم و خشن، مجلس مطیع و گوش به فرمان، داراى دوستان با نفوذ درسطح منطقه و جهان، رژیمى بدون اپوزیسیون قوى و جدى و ثروتى هنگفت براى هرگونه اقدام. سیا معتقد بود :
«ایران نه تنها در یک موقعیت انقلابى قرار ندارد بلکه حتى آثار و علائمى از نزدیک بودن شرایط انقلاب هم در آن به چشم نمىخورد.»
ودرتحلیل اطلاعات دفاعى آمریکا آمده بود :
«انتظار مىرود شاه در ده سال آینده نیز همچنان فعال در قدرت بماند.»
و از بُعدى دیگر شاه از لحاظ شخصیتى داراى باورهایى از اقتدار و توانایىهاى ویژه بود که هر چند توهمى بیش نبود و یکباره همچون یخ در آفتاب ذوب شد ولى همگان به یاد دارند در مصاحبه با اوریانا فالاچى به صراحت مىگفت :
«از طرف خداوند برگزیده شدهام تا مأموریتى را انجام دهم.... و پیوسته احساس پیش از وقوع دارم و آن درست به اندازه غریزهام قوى است.... من کاملاً تنها نیستم چون قدرتى مرا همراهى مىکند که دیگران قادر به دیدن آن نیستند قدرت باطنى و پنهانى.... من پیامهایى را دریافت مىکنم.»
و در نهایت معتقد بود من پایدار خواهم ماند و با اشاره به فالاچى مىگفت :
«پادشاهى در ایران از رژیمهاى شما بیشتر دوام خواهد آورد... رژیمهاى شما دوام نخواهد آورد و مال من پایدار خواهد ماند.»
پیش زمینه های حادثه نوزده دی
پل راد من نویسنده مشهورآمریکایى درمجله نیویورک تایمز شاه را فاتح دنیا نام نهاد!! و در مقابل این وضعیت مطلوب نیروهاى مخالف رژیم شاه طبعا وضعیتى نابسامان را تجربه مىکردند و روزنههاى امید یکى پس از دیگرى بىفروغ مىگشت و آخرین کورسوهاى امید رو به خاموشى مىگرایید در همین زمان شاه سرمست از غرور براى تسریع این روند و درهم شکستن آخرین مقاومتها فرمان حمله به آخرین دژ انقلابیون را صادر کرد. دراول آبان 1356 و هفدهم دی ماه 1356 دوحادثه قریب به هم به وقوع پیوست:
اول شهادت حاج آقا مصطفى خمینى (ره) و دوم درج مقاله 17 دى که در ایران و خصوصا قم بازتاب بسیار وسیعى داشت .
پژواک شهادت حاج آقا مصطفى فرزند برومند امام در اول آبان ه در همه ایران طنین انداز گردید محبوبیت امام را دربین توده مردم و گروههاى انقلابى به نمایش گذاشت و رژیم را به واکنش سریع واداشت و مقاله 17 دى تحت عنوان"ایران واستعمارسرخ وسیاه" ، با هدف هتک حرمت امام خمینی در روزنامه اطلاعات منتشر گردید، ولى ناگهان همه چیز به گونهاى دیگر رخ نمود و آن همه تحلیل و ثبات و امنیت به یکباره رنگ باخت وسیرجریانات و طوفان حوادث سرنوشتى دیگر را رقم زد، به گونهاى که طومار رژیم پهلوى را درهم پیچید.
عقده گشایی شاهانه در مقاله روزنامه اطلاعات
با درج مقاله توهینآمیز 17/10/56 تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات رژیم با عکسالعمل جدى روحانیت و توده مردم مواجه گردید :
«... از ساعت 30/16 حدود چهارصد نفر از طلاب حوزه قم در مسجد اعظم اجتماع و تا ساعت 17 به تدریج بر تعداد آنان افزوده گردید و به قریب دو هزار نفر بالغ گردیدند... جمعیت از مسجد خارج و در جلوى مدرسه خان و خیابانهاى موزه، ارم، حجتیه و بهار شروع به تظاهرات و دادن شعارهاى درود برخمینى و مرگ بر حکومت استبدادى نمودند.... در ساعت 2015 حدود سیصد نفر در جلوى مدرسه خان و میدان آستانه تجمع و تعدادى از آنان شروع به دادن شعار و پرتاب سنگ به طرف مأمورین انتظامى نمودند.... در این ماجرا به علت تجمع زیاد افراد متفرقه و عدم امکان شناسایى، کسى بازداشت نگردیده است...»[1]
در گزارش دیگر آمده است :
«ساعت 10 روز جارى (18/10/36) به علت درج مطلبى تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در روزنامه اطلاعات دروس حوزه علمیه قم تعطیل و حدود 250 نفر از طلاب علوم دینى در مدرسهخان اجتماع و با دادن شعار درود برخمینى و مرگ بر حکومت استبدادى به طرف میدان آستانه و حرم حرکت.... به منزل آیتاللّه گلپایگانى مراجعه نموده و پس از منزل وى مجددا دست به تظاهرات خیابانى زده که در حال حاضر مأمورین انتظامى در حال پراکندن آنان مىباشند »[2]
«... تظاهرات شروع و تعدادى از آنها به مسجد اعظم که آقاى شریعتمدارى براى درس گفتن آمده بود رفته و از وى خواستند به دنبال تعطیل حوزه، درس را رها نماید که ایشان با ناراحتى از منبر پایین آمده و درس را تعطیل مىنمایند سپس تظاهرکنندگان به منزل شیخ هاشم آملى و علامه طباطبایى سپس به منزل وحید خراسانى مىروند. در ساعت 5/10 صبح ناصر مکارم شیرازى در مسجد امیرالمؤمنین شروع به سخنرانى نمود و گفت شماها با هم همدست و هم زبان باشید قیام کنید اگر بمیرم همه با هم بمیریم و اگر زنده باشیم همه با هم زنده باشیم تا دست این حکومت یزیدى را کوتاه کنیم در قرارداد در نظر دارد با این مطالب و حرفهاى غلط مردم مسلمان شیعه ایران را از خمینى دور سازد. ما مىمیریم ولى از خمینى جدا نیستیم تمام پاکستان که 30 میلیون شیعه دارد و عراق و افغانستان تمام شیعهها از خمینى هستند و او را جدا از خودشان نمىدانند....»[3]
رژیم که به خشم آمده بود دستور شدید سرکوبى مردم را صادر کرد و پلیس به تظاهرکنندگان حملهور شد و در نتیجه عدهاى مجروح و شهید گردیدند :
«طبق اطلاعى که مجددا از بیمارستانها کسب گردیده، تعداد کشتهشدگان پنج نفر است که چهار نفر از آنان در اثر اصابت گلوله کشته شده... مجروحین تیر خورده که در بیمارستان بسترى مىباشند جمعا نُه نفر است که حال دو نفر از آنان وخیم مىباشد...»[4]
ولى این اقدامات هیچگونه خللى در عزم مردم بوجود نیاورد:
«... از ساعت 16 جارى جمعیت تظاهرکنندگان حدود ده هزار نفر در مدرسه خان و مسجد اعظم و صحنین اجتماع و در مسیر خیابان صفاییه حرکت نمودند...»[5]
مراجع طراز اول قم با تأیید اقدامات مردم انزجار خود را از اینگونه حرکات اعلام مىنمودند.
«... طلاب همگى به منزل آیتاللّه گلپایگانى رفتند به طورى که منزل مذکور پر از طلبه و افراد شخصى شد آیتاللّه گلپایگانى پشت میکروفون رفته و 5 دقیقه سخنرانى کرده و گفت دیشب روزنامه را برایم خواندند خیلى ناراحت شدم مدتى است که به دین و روحانیت جسارت مىکنند.... بعد طلبهها را نصیحت کرد که باید متحد باشید اختلاف را کناربگذراند اختلاف بین ما از آمدن کارتر به ایران بدتر و زیانآورتر است.... درسها را تعطیل کردیم ولى نباید که به همین جا اکتفا کنیم ما باید با آقایان دیگر صحبت کنیم تا آنها هم با ما اقدام کنند....»[6]
«... آیتاللّه نجفى سخنرانى کرده و گفت من ایشان را (خمینى را) خوب مىشناسم ما هشتاد سال است با هم رفیق هستیم ایشان با این حرفها کوچک نمىشود من اقداماتى کردهام...»[7]
« بطور دسته جمعى به منزل شیخ هاشم آملى رفتند. آملى خیلى مختصر در چند کلمه گفت ما این اهانت را محکوم مىکنیم و ساکت نمىنشینیم.. ما کارهاى شما را تحسین مىکنیم. همه شما را دوست داریم...»[8]
« طلاب به منزل علامه طباطبایى رفتند وعلامه طى چند کلمه برنامه دولت را در این مورد محکوم کرد.»
سخنرانى مهیج آیتاللّه وحید خراسانى باعث شور و شوقى مضاعف در بین مردم گردید :
«... وحید خراسانى شروع به صحبت کرده و در ضمن صحبت، خمینى را تشبیه به نور کرد که اگر کسى پا روى نوربگذارد نور خاموش نمىشود و سپس شعرى خواند که مفهومش این بود : که آب دریا به دهن سگ نجس نمىشود و در حالى که روى سخنش با نویسنده مقاله بود، گفت اى احمق تو به شخصى توهین کردى که معرفه است در حالى که تمامى بندگان نکره هستند ولى وقتى به خدا نزدیک شدند معرفه شوند...»[9]
آیتاللّه گلپایگانى با حضور در بیمارستان آیتاللّه گلپایگانى به عیادت مجروحین تظاهرات که از میان
اقشار مختلف جامعه از قبیل طلاب، دانشجویان، کارگران، محصلین و کارمندان[10] بودند پرداخت و ضمن
اظهار همدردى انزجار خود را از این اعمال وحشیانه اعلام نمودند.[11]
موج تظاهرات و اقدامات وحشیانه رژیم به گونهاى بود که خیلى زود شهرهاى مجاور ضمن اظهار
همدردى به حرکتى خودجوش و مشابه آنچه در قم گذشت پرداختند.[12]
رژیم با تهدید و ارعاب سعى نمود مردم را مجبور به عقبنشینى کند و از روند آن جلوگیرى کند :
«... کلیه کسبه شهر موظفند که مغازههاى خود را از ساعت 9 صبح روز 22/10/39 باز و به کسب مشغول باشند در غیر این صورت پروانه کسب آنان براى همیشه لغو و نسبت به انسداد جلو مغازه نیز از طریق احداث دیوار اقدام خواهد شد.»[13]
بار دیگر کوشید علاوه بر برخورد بسیار سفاکانه با مردم، با تبعید دسته جمعى علما و فعالین بتواند
مردم را مجبور به سکوت کند.
«ساعت 8 صبح جارى کمیسیون حوزه امنیت اجتماعى شهرستان قم در دفتر کار فرماندار تشکیل و در مورد 10 نفر محرکین وقایع اخیر به شرح ذیل اتخاذ تصمیم و دستور اجراى موقت حکم از استاندار استان مرکزى اخذ گردید...»[14]
و متقابلاً آیات عظام نیز با انتشار اعلامیهها را ایراد سخنرانى به محکوم کردن اعمال رژیم پرداختند.
در مورخه 22/10/56 اعلامیهاى با امضاى 37 تن از طرف اساتید و علماى حوزه علمیه قم انتشار یافت
و آیتاللّه شریعتمدارى در طى اعلامیهاى اعلام داشت :
«حادثه اسفناک و دلخراش حوزه علمیه قم را به عموم مسلمانان تسلیت مىگوییم. اخیرا در روزنامههاى ایران قلمهایى بکار افتاده و مقالاتى نوشته شده است که متضمن توهین به مقام شامخ روحانیت و انکار بعضى احکام مسلمه اسلام است...»[15]
این روند، رفته رفته به تعطیلى نمازهاى جماعت قم و کاشان انجامیدند:
«... از روز بیستم ماه جارى تاکنون در هیچ یک از مساجد شهر نماز جماعت اقامه نشده و روحانیون از شرکت در مساجد خوددارى کردهاند.[16]
و با برپایى مجلس ختم، یاد و خاطره شهیدان را زنده نگه داشتند و از آن به عنوان سندى براى رسواسازى
رژیم بهره جستند.
« روحانیون و بازاریان متعصب مذهبى در نظر دارند، روز پنجشنبه 29/10/36 را روز ختم کشته شدگان حادثه قم اعلام دارند [و ]احتمال اینکه در روز مذکور مجلس ختم برگزار و احیانا بازار شهر تعطیل گردد [وجود دارد]...»[17]
«... ضمنا تعدادى از وعاظ طرفدار خمینى در نظر دارند امشب در مجالس روضهخوانى تهران منبر رفته و مجالس را به صورت فاتحهخوانى اداره نمایند...»[18]
و وعاظ از این فرصت استفاده کرده و در تمامى مجالس و محافل به افشاگرى علیه دولت پرداختند :
«... در روزنامهها به روحانیت اهانت شده و از آنها به عنوان مرتجع نام برده شده در صورتى که روحانیت از مسایل ارتجاعى مبراست.... آنها ما را خائن مىدانند ولى ما خائن نیستیم. آنهایى که سرمایههاى مملکت را به خارج مىبرند خائن هستند....»[19]
و با گسترده شدن دامنه اعتراضات، روحانیون از شهرستانها جهت کسب تکلیف به قم آمده و هر روز
دامنه قیام گستردهتر مىگردید.
«... شیخ محمد صدوقى یزدى از یزد و سید روحاللّه خاتمى از اردکان یزد و شیخ ابراهیم اعرافى از شورک میبد یزد به قم آمده بودند و با آیات و مراجع قم تماس گرفته و گفتند اگر اجازه مىدهید در یزد و توابع آن به عنوان اعتراض مغازههارا تعطیل کنند و...»[20]
«... در دهه آخر صفر و در مدارس علمیه قم کاملاً تعطیل و طلاب و وعاظ شهرستانها به روستاها اعزام شدهاند و به ظاهر محافل مذهبى و..... خاصى در تدارک و تهیه مقدمات تظاهرات و فعالیتهاى بخصوص نیستند ولى باطن محیط آمادگى هرگونه آشوب و بلوا را دارد...»[21]
« ساعت 14 روز جارى تعدادى اعلامیه پلى کپى شده تحت عنوان پیام 19 دى وسیله افراد ناشناسى در خیابانهاى اطراف حرم توزیع که سریعا وسیله مأمورین جمعآورى گردید...»[22]
«اخیرا تعدادى طلاب علما دینى به مرودشت وارد و در گروههاى 2 الى 3 نفرى تقسیم و به روستاهاى استان فارس اعزام و یکى از آنها اظهار نموده در آینده نزدیک یک قیام عمومى برپا خواهد شد و ما نیز به همین منظور به روستاهاآمدهایم واوامر ملوکانه شرف صدور یافت «همه سازمانها در همه نقاط مواظب باشند .»[23]
زمان به سرعت و با التهاب بسیار، در ایران سپرى مىگردید و یاد روز چهلم شهداى قم نزدیک مىشد
و رژیم به خوبى دریافته بود که آینده آبستن حوادث بیشمارى است؛ لذا تدابیر امنیتى شدیدترى را تدارک
دیده بود :
«... نظر به اینکه روز شنبه 29/11/36 مصادف با روز چهلم حادثه اخیر قم (19/10/36) مىباشد و احتمال داردعوامل ناراحت و افراد متعصب مذهبى با برگزارى مجالس ختم مبادرت به انجام تظاهرات و یا خرابکارى نمایند لذاخواهشمند است دستور فرمایید ضمن توجیه مأمورین مربوطه در زمینه مراقبت و پیشبینىهاى لازم در مورد تردد افراد مشکوک در منطقه از تشکیل مجالس مذهبى در منازل و مساجد و تکایا به منظور فوق و برگزارى ختم براىمقتولین حادثه مذکور شدیدا جلوگیرى نموده...»[24]
«... نوارهاى آیات قم و خمینى در سطح گستردهاى تکثیر و به فروش مىرسد مقرر فرمایند...»[25]
«... به قرار اطلاع قرار است روز 29/11/36 به مناسبت روز درگذشت کشتهشدگان واقعه اخیر قم، از طرف متعصبین مذهبى و عوامل مخرب در نقاط مختلف کشور تظاهراتى انجام شود...»[26]
در بولتن ویژهاى که گزارش وقایع، در نقاط مختلف کشور به مناسبت چهلمین روز شهداى قم تهیه
شده، آمده است که : از طرف آیات عظام گلپایگانى و محمدوحید میاندوآبى، سیدکاظم شریعتمدارى
اعلامیهاى منتشر و در سراسر کشور پخش گردید. شهر قم به حالت تعطیل درآمد و وضعیت 16 استان
حالت غیرعادى داشت. در تبریز وضع به گونهاى دیگر بود و تظاهرات مردمى به درگیرى انجامید و
تعدادى از مردم به شهادت رسیدند که خود سرمنشأ تحرکات و جنبشى جدید گردید :
«... آیات حوزه علمیه قم اعلام کردهاند حوزه روز 3/12/36 به مناسبت حوادث اخیر تبریز تعطیل خواهد بود ومجلس ترحیم براى مقتولین برگزار خواهد شد...»[27]
«... سه هزار نفر طلاب علوم دینى و دانشجویان شهرستانهاى مختلف مجلس ختمى به مناسبت هفته کشتهشدگان واقعه تبریز در مسجد اعظم قم برگزار و با تلاوت قرآن و شعارهاى ...»[28]
درتمامى این جلسات ضمن افشاگرى درمورد رژیم پهلوى الگوهاى اسلامى و حکومت مورد نظر
اسلام تبیین مىگردید و از امام به عنوان رهبر حرکت اسلامى یاد مىگردید و بازگشت ایشان را درخواست مىنمودند :
«... خواستههاى ملت ایران این است 1ـ آزادى کلیه زندانیان سیاسى مسلمان که در رأس آنها آیتاللّه منتظرى وطالقانى قرار دارند 2ـ برگشتن دانشمندان و گویندگان عظیمالشأن حوزه علمیه قم که تبعید شدهاند... 3ـ بازگشت حضرت آیتاللّه العظمى امام خمینى 4ـ کلیه قوانین اسلام و کلیه قوانین قرآن باید در این مملکت از حجاب گرفته تا سایر چیزهایش موبهمو اجرا شود...»[29]
رژیم با نزدیکتر شدن ایام نوروز احتمال تظاهرات دامنهدارى را مىداد :
«... اینکه روز نهم فروردین مصادف با چهلمین روز کشتهشدگان تبریز است و در این ایام تردد مردم به قم زیاد مىباشد و حوزههاى علمیه در ایام عید تعطیلى ندارند لذا پیشبینى مىشود که در این ایام (تعطیلات نوروز) تظاهرات گستردهاى بوجود آید که چگونگى جهت پیشگیرى به شهربانى قم اعلام شده است...»[30]
«... روز 7/1/37 اعلامیهاى به امضاء «حوزه علمیه قم» به مناسبت چهلمین روز کشتهشدگان اخلالگران تبریز در شهر قم انتشار یافته است متن اعلامیه صحنه 473.[31]
درشهر یزد متعاقب سخنرانى آیتاللّه شهید شیخ محمد صدوقى مردم به تظاهرات پرداخته که تعدادى
شهید و مجروح گردیدند و در شهرهاى قزوین، اهواز، جهرم و اصفهان نیز حوادث مشابهى به وقوع
پیوست.
«در ... چند روز قبل اعلامیهاى از طرف جامعه روحانیت قم منتشر شد و روز 19 اردیبهشت را روز عزاى ملى براى شهرهاى قزوین، یزد ... اعلام کرده بودند...»[32]
«... روز 13/2/2537 در مدرسه علمیه خان اعلامیهاى نصب که در آن قید شده بود «به مناسبت چهلم اول یزد و چهلم دوم تبریز و چهلم سوم قم روز چهارشنبه 20/2/2537 در میبد یزد مجلس ختم مىگیرند...»[33]
«... از طرف خمینى به مناسبت چهلمین روز حوادث یزد اعلامیهاى صادر که حاوى مطالب مضره و تحریکآمیزمىباشد با توجه به صدور اعلامیه در همین زمینه از طرف سیدصادق روحانى بروز تظاهرات گسترده در روز19/2/2537 متصور است با هماهنگى سایر مراجع انتظامى پیشبینى و مراقبتهاى لازم معمول و هرگونه اتفاق را به موقع گزارش نمایند»[34]
و اعلامیه امام خمینى به گونهاى دیگر بود و رژیم آن را چیز دیگرى مىدانست.
«... از زمانى که اعلامیه اخیر خمینى به ایران آمده و در دسترس مردم قرار گرفته انقلاب و تظاهرات در قم اوج گرفته زیرا خمینى در اعلامیه اخیرش تاکید کرده که آرام نباشید و تظاهرات کنید لذا طرفداران و مقلدین خمینى این جمله را تعبیر به فتوا کرده و مىگویند تقریبا خمینى در این زمینه حکم داده و ما که مقلد ایشان هستیم موظف به انجام تظاهرات مىباشیم. این اعلامیه مراجع قم را دچار دردسر تازهاى کرده چون ایشان با تظاهرات مخالفند و هرگاه مجلس فاتحه مىگرفتند به منبرى سفارش مىکردند که در خاتمه منبر از مردم بخواهد آرامش را حفظ کنند و از انجام تظاهرات خوددارى نمایند و مردم هم کمى رعایت مىکردند وکمتر تظاهرات براه مىانداختند ولى اکنون با رسیدن این اعلامیه منبرى جرأت نمىکند مردم را دعوت به آرامش کند زیرا مورد اعتراض واقع مىشود که دستورخمینى را نقض کرده است...»[35]
و در عرض مدت کمتر از 13 ماه رژیم خودکامهاى که مىگفت عمر «رژیمهاى شما دوام نخواهد آورد
و مال من پایدار خواهم ماند» به سر آمد و (فاتح دنیا) مغلوب گشت.
[1]ـ سند 64 کتاب 19 دی به روایت اسناد ساواک
[2]ـ سند 67 همان
[3]ـ سند 71 همان
[4]ـ سند 73 همان
[5]ـ سند 75 کتاب 19 دی به روایت اسناد ساواک
[6]ـ سند 87 همان
[7]ـ سند 87 همان
[8]ـ سند 90 همان
[9]ـ سند 90 همان
[10]ـ سند 90 همان
[11]ـ سند 94 همان کتاب 19 دی به روایت اسناد ساواک
[12]ـ سند 96 همان
[13]ـ سند 111 همان
[14]ـ سندهای 115ـ 117 همان
[15]ـ سند 128 همان
[16]ـ سند 132
[17]ـ سند 155
[18]ـ سند 157
[19]ـ 175
[20]ـ سند 179
[21]ـ سند 208.
[22]ـ سند 255.
[23]ـ سند 229
[24]ـ سند 247
[25]ـ سند 255
[26]ـ سند 261
[27]. سند 334
[28]. سند 352
[29]ـ سند 361 ـ 362
[30]ـ سند 385 ـ 386
[31]ـ سند 473
[32]ـ سند 529
[33]ـ سند 533
[34]ـ سند 534
[35]ـ سند 537
|
رستم امیر بختیاری پسر یوسف امیر مجاهد(1) در سال 1295 خورشیدی در چهارمحال بختیاری به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در بختیاری و تحصیلات متوسطه را در مدرسه فرهنگ اصفهان و کالج آمریکایی تهران به پایان رسانید. پس از آن در سال 1322 در رشته حقوق تهران فارغالتحصیل شد. وی بعد از پایان تحصیلات تا سال 1330 به کار وکالت دادگستری اشتغال داشت.(2) پس از آن در فروردین همین سال به خدمت دربار شاهنشاهی درآمد و به ریاست دفتر ثریا بختیاری، همسر شاه منصوب شد. از سال 1331 تا 1334 شمسی آجودان کشوری محمدرضا پهلوی بود و به او عنوان "جناب" دادند.(3) برادران وی جمشید، شکرالله و رحیم امیربختیاری بودند.
امیربختیاری در سال 1335 در دوره نوزدهم قانونگذاری با کسب 18437 رای و در سال 1329 در انتخابات مجدد در دوره بیستم با کسب 13121 رای از شهرکرد (بختیاری) به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب گردید.(4)
پس از پایان دوره بیستم مجلس، وی در شهریور 1341 به سمت رئیس تشریفات دربار منصوب شد. او از اعضای فعال حزب مردم و نماینده فراکسیون این حزب در دو دوره نمایندگی بود و در باشگاه ایران و حزب رستاخیز نیز عضویت داشته است.
در سال 1357 به سمت قائم مقام رئیس کل تشریفات دربار منصوب شد.(5) او از حیث سیاسی طرفدار سیاست غرب و رژیم پهلوی و انگلیس بوده و به پاس خدمت به این رژیم نشان "رستاخیز" دریافت نموده است. همچنین مشارالیه از بختیاریهای وابسته به دربار پهلوی بوده و به لحاظ ارتباطی که با تیمور بختیار داشته از نظر ساواک تحت مراقبت قرار داشته است. وی عضو جمعیت فراماسونری لژ تهران نیز بوده و در سال 1357 جزو لیست بانک مرکزی که مقادیر قابل توجهی ارز از مملکت خارج نمودهاند قرار داشته است. (6)
وی در دوره خدمت خود نائل به دریافت نشانها و مدالهای ذیل گردید: کوکب اردن هاشمی (1342)، مایو ـ آرژانتین (1343)، اطریش (1343)، جمهوری تونس (1343)، سنت اولاف نروژ (1343)، ریوبرانکو برزیل (1344)، پرچم جمهوری ملی مجارستان (1345)، کراون تایلند (1346)، متلیک دوم اتیوپی (1347)، نهضت کوکب اردن هاشم (1347)، استحقاق سوریه و ستاره پاکستان (1351)، النیلین سودان (1352)، پرچم یوگسلاوی با تاج طلا و عمان (1352)، پیشآهنگی (1353)، اسپانیا (1354)، مدال پهلوی، استحاق مصر، وشاحالملک عبدالعزیز و استحقاق قطر (1355)، مریت ساحل عاج (1356)، لیاقت (سنگال)، العلومی مغرب، فرانسیسکو دو میراندای ونزوئلا، دانمارک
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. مشخصات اجمالی نمایندگان مجلس شورای ملی در 21 دوره قانونگذاری ، ص303.
2. Iran who"s who 1976, (Tehran: Echo of Iran, 1976), p.50.
3. باقر عاقلی. شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ج1، )تهران: نشر گفتار، 1380)، ص190.
4. عطاءالله فرهنگ قهرمانی، اسامی نمایندگان مجلس شواری ملی از آغاز مشروطیت تا دوره 24 قانونگذاری، (بی جا: بی نا، 2536)، ص 247، 261.
5. Iran who"s who 1976, p.50.
6. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواک، ج1، (تهران: سروش (انتشارات صدا و سیما)، وزارت اطلاعات، مرکز بررسی اسناد تاریخی، 1376-1387)، ص 7.